یادداشت4
قطعا این تصویر آینده من است سیاه و سفید مثل فیلم های کلاسیک ایتالیایی،
من با پالتو و هدفونی در گوشم، مردی در آن آرام می خواند
صدایش حدود این تصویر را مشخص می کند
همین قدر سرد، همین قدر سیاه
و شاید سیگاری در دهانم
این تصویر کمی سفیدتر
قابل باور تر است و
راه رفتنی مدام
از سر آغاز تا پایان
نه، قرار نیست پایان داشته باشد
راه رفتن، قدم زدن و باز رفتن
مقصدی نیست، قرار نیست به خانه ای بروم که چراغش به امید آمدن من روشن باشد
که این تصویر از عاشقانه ها تهی است
گرچه این راه تاریک است ولی چراغ های کنار خیابان شبی روشن خواهند شد.
و آن شب این خیابان قشنگ ترین خیابان دنیا می شود
تصویری پر از رنگ
ولی تا آن شب، من می روم بی تفاوت،
به سوی یک خیابان سرد
بدون وابستگی
مثل شانه بالا انداختن است مثل رد شدن از خود است
بدون هیچ مردنی
بدون هیچ گوری
که قصه این تن و جاده پایان ندارد
من یخ زده حک می شوم در این قاب تصویر
بدون احساس، بدون عشق
می روم
و خواننده مرد در هدفونم آرام می خواند
Dance me to the end of love